سيد حسن آصف آگاه

86

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

اسكندر « كرسانى » ) radnakiS ehcsinasereK ( ( ؟ ) دروند بر اثر اين دين نابود شود ، از جهان محو شود ، ناديدنى و نامريى . 20 . و آن‌كه ارزيزين است شهريارى وهران گور ) r ? oG n ? arhaV [ بهرام گور ] ) در موقعى است كه او بينش مينوى شادى را ظاهر سازد و اهريمن همراه با جادوگران به تاريكترين مكان دوزخ باز گريزد . 21 . و آن‌كه پولادين است شهريارى شاه خسرو ، پسر قباد در هنگامى است كه او مزدك نفرت‌انگيز ، پسر بامداد ، دشمن دين را همراه با جداراهان بازدارد . 22 . و زرتشت سپيتمان آن‌كه از آهن گميخته است ، فرمانروايى بد ديوان پراكنده موى از تخمهء خشم ، پايان هزارهء توست به هنگامى كه آخرين زمستان از دهمين سدهء تو به پايان رسد ، اى زرتشت سپيتمان » . 23 . زرتشت به او گفت : « اى آفريدگار موجود مادى ، مينوى فزونى ، نشانهء سدهء دهم زمستان چه باشد ؟ » . 24 . اورمزد به او گفت : « اى زرتشت سپيتمان ، مىخواهم آن را روشن كنم : نشانه‌اى كه هزاره تو به پايان مىرسد و دوران بد مىآيد اين است كه 100 نوع ، 1000 نوع ، 10000 نوع ديوان پراكنده موى از تخمهء خشم از سرزمين خراسان ، اين پست‌ترين‌نژاد ونژاد خشم به سرزمين ايران هجوم آورند . 25 . آنها پرچم برافراشته دارند . آنها سلاح سياه حمل مىكنند و موى پراكنده دارند ، بر پشت ( بياويخته‌اند ) ، كوچك هستند و پست‌ترين بندگان ، آنها مقتدرترين‌اند و استاد در كشت و كشتار ، اى زرتشت سپيتمان . آن‌نژاد خشم‌زاده است و خاستگاه آن معلوم نيست . 26 . با جادوگرى به روستاهاى ايران تازند كه من ، اورمزد ، آفريده‌ام همچنان‌كه بسيار چيزها را سوزانند و خانهء خانه‌داران و ده دهداران وآبادى و بزرگى و ملك و دين و راستى و پيمان و اطمينان و مسرت و تمام داده‌هايى را تباه كنند كه من ، اورمزد ، داده‌ام . دين پاك مزديسنان و آتش بهرام كه در جاى درست نشانده شده است ، نابود خواهد شد و كشتن توسط مرتدان به پيدايى رسد . 27 . آن‌چه ناحيه‌اى بزرگ است ، شهرى خواهد شد و آن‌چه شهرى بزرگ است ، ده و آن‌چه ده است ، خانواده‌اى و آن‌چه خانواده‌اى ( بزرگ ) است فقط گذرى شود . 28 . اى زرتشت سپيتمان ، روستاهاى ايران كه من ، اورمزد ، آفريده‌ام به وضع ويرانگرى ، ستم و فرمانروايى بد درآورند . آن ديوان پراكنده موى چنان فريبكارند كه آن‌چه را گويند ، نكنند و آنها بد دين‌اند ، طورى كه آن‌چه را نگويند ، بكنند .